ديروز در گفتگوي صميمي با مدير عامل يك شركت بزرگ دولتي كه يكي از سخنرانيهاي من را شنيده بود به نكته جالبي برخوردم .ايشان از ناكارآمدي روابط عمومي ها در جلب مشاركت مشتري بيشتر براي شركت اظهار گله مي كردند و معتقد بودند كه روابط عمومي تا كنون نتوانسته توفيقي در پيشبرد اهداف شركت مربوطه بدست آورد و ادامه دادند آنچه بنده در سخنراني خود تحت عنوان برنامه ريزي استراتژيك ارتباطي در سازمانها ارائه كردم در عمل در هيج جايي ديده نشده و آرماني به نظر ميرسد. جواب من به ايشان اين بودكه:
تا زماني كه تفكر استراتژيك در مديران و كارشناسان ايجاد نشود
تا زماني كه در مديريت سازمانها تفكر هيئتي حاكم باشد
تا زماني كه استراتژي ارتباطي براي سازمانها تعريف نشود
تازماني كه ميران روابط عمومي دانش خود را به اطلاعات روز مجهز نكنند
تا زماني كه تفكر كار گروهي در ميان كاركنان روابط عمومي ها ايجادنشود
تا زماني كه هر مديري كه حكم مديريتش را مي گيرد خود را علامه دهر روابط عمومي بداند
و تا خيلي زمانهاي دورتر و دورترها....كه مي توان به اين ليست اضافه كرد روابط عمومي كارآمد نيست .
روابط عمومي اثر گذار و كارآمد بايد:
هدفمند باشد
برنامه گرا باشد
داراي استراتژي ارتباطي باشد
مخاطب شناس باشد
براي هر مخاطب يا مشتري پيام ويژه اي داشته باشد.
از كارهاي خود و شركت همواره ارزيابي و تحليل علمي داشته باشد و هرگز هيچ برنامه اي را از وسط شروع نكند بلكه فرايند گرا باشد.
و البته بسياري از" باشد" هاي ديگري كه مي شود به ليست اضافه كردو كه بتوان روابط عمومي خلاق و تحول گرايي را ايجادكرد.
حال خطابم به مدير عامل فوق الذكر اين بود شما و روابط عموميتان در چه جايگاهي قرار داريد؟
به نظر من اغلب مديران مي دانند بايد برنامه گرا و هدفمندبود و داراي استراتژي باشند اما نمي دانند چگونه؟ چه برنامه اي داشته باشند؟چگونه هدف گذاري كنند؟چه پيامهايي طراحي كنند و چه شاخصهايي براي اثر بخشي آنها لحاظ كنند؟ چگونه تحقيق كنند و نتايج تحقيق را چگونه به برنامه ارتباطي تبديل كنند ؟و انواع "چگونه" هاي ديگري كه آنها را نيازمند مشورت با متخصصان اين حوزه مي مند....